تبليغاتX
شعر و باران

شعر و باران


تو چشمات سایه غم داری انگار
تو قلبت درد مبهم داری انگار
گمونم دنیا رو جدی گرفتی
تو هم مثل همه کم داری انگار


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 16:1 توسط رها| |



دلمرده و خسته اند، کم می رقصند
با این همه در کنار هم می رقصند
دو ماهی نقره ای ست در چشمانم
دل را که به دریا بزنم می رقصند

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 13:42 توسط رها| |



با اين كه چراغ خانه كم سو بوده
در باغچه حرف كوچ شب بو بوده
از آمده ها و رفته ها ممنونم
تنهايي من پر از پرستو بوده
نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 11:29 توسط رها| |


رها از دانه و از  آب، گنجشک
دو چشمش خسته و بی خواب، گنجشک
کنار منبر چوبی نشسته
مردد، منتظر، بی تاب گنجشک



به رسم ادب و فروتنی باید بگویم این دوبیتی را وامدار شاعر خوب گنجشک ها آقای سید حبیب نظاری هستم.
نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 0:0 توسط رها| |



یادت نرود زبان ماهی ها را
دلتنگی ناگهان ماهی ها را
از فاصله دور تو را می بوسند
قلاب نزن دهان ماهی ها را


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 10:53 توسط رها| |



داغت به سیاهچادر ما مانده
این کوزه که با تو بود تنها مانده
سارای عزیز غنچه روسری ات
در حافظه رود ارس جا مانده




پ.ن: وبلاگ های مرده دلگیرم می کنن
مثل ماهی هایی که میان رو سطح آب
مثل گل هایی که رو شاخه خشکشون میزنه



نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 15:45 توسط رها| |

سلام دوستان
به دلیل سوء استفاده خانمی به اسم رینب گودرزی از ستون شعر های من در نشریه دیدار آشنا( وابسته به موسسه امام خمینی در قم) این وبلاگ تعطیل است.

در این مدت که داشتن وبلاگ رو تجربه کردم دوستان خوبی پیدا کردم که اسمشون رو تو پیوند ها میبینید اینجا به من آرامش میداد وقتی از دنیای بیرون می بریدم به شعر و باران می آمدم.

اما حیف

از این کلمات که همیشه خدا بی پناه بوده اند

اصل مطلب اینه که تو نشریه ستونی داشتم به اسم پیامک های انتظار تو اون ستون کارهایی می خورد که شاعرانه و ادبی بودن  این خانم برداشته همه پیامک هایی که تو نشریه دیدار و خانه خوبان بوده رو به کوشش خودش کتاب کرده پشت جلدش 1200 تومان قیمت زده و تا 3000 نسخه چاپشون کرده و فرستاده بازار و تو اون کتاب 28 تا از کار های من خورده بدون این که اسمم پای شعر ها باشه
مجله این خانم رو میشناسه حتی با خودش و برادرش صحبت کرده
اما صحبت های اون ها کاری از پیش نمیبره

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 12:58 توسط رها| |


بید است که از سر جنون می سوزد
نخل است که در حال سکون می سوزد
این قدر به من نگو چرا تب داری
وقتی که درخت از درون می سوزد

نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 9:43 توسط رها| |




دلتنگی بی اراده از من تا او
یک عالمه حرف ساده از من تا او
فردا نشده دوباره پل خواهد زد
این نامه سر گشاده از من تا او


نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 13:50 توسط رها| |


برگرد و ببین کجای کاریم آقا
تا عید چه قدر کار داریم آقا
در فصل زمستان تو تنها بلدیم
جایت گل نرگس بگذاریم آقا

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 18:8 توسط رها| |

Design By : Night Melody